هیچکس.نیست...

 

 

ميدوني.. وقتي اينجا رو ساختم.. وقتي شروع كردم به وبلاگ نويسي..
ميدونستم اگه هيچ كسي رو ندارم كه حرفام رو بهش بزنم
اگه هيچ كسي نيست براي يه لحظه توي چشمام نگاه كنه و حرفم رو گوش بده
اگه هيچ كسي نيست كه اشكاي منو از روي گونه ام پاك كنه
اگه تنهايي داره ته وجودمو مثل خوره ميخوره
يه صفحه ي سفيد هست كه با چرخوندن دستام روي كيبورد ميتونم دلم رو توش داد بزنم
جا زياده ...
براي همه چي جا هست ...
براي دلتنگي ها ...
براي غصه ها ...
براي بي كسي ها ...
و خلاصه براي همه چي حتی برای هیچی از همه چی ...
اما ...
هیچ کس نیست

که بداند در دلم چه می گذرد. اگر می بینی می نویسم و می نویسم و

به نوشتن ادامه می دهم از آن روست که می دانم ... می دانم تو هستی و تو

می بینی و می شنوی. می دانم که تو در کنار منی. شاید نه در فاصله ای نزدیک اما لااقل

آنقدر که ... . اصلا مهم نیست. کافی لبخندی از تو و یا حتی گوشه چشمی را در ذهن

مرور کنم. می توانم ساعتها بنویسم و برای همین است که می گویم اینها همه از ...

هیچکس شعرمراباورنکرد
                                یاکه یک بیت مرا باورنکرد
                                                        هیچکس اینجابرای دلخوشی
 یک نظرحتی براین دفترنکرد
                  هیچکس گلدان قلب خویش را
                                            باگل احساس من زیورنکرد
       هیچکس حتی برای لحظه ای
                           خلوتش رابادل من سرنکرد
 بازهم شعری سرودم ای عزیز
                         هیچکس شعرمراباورنکرد

واسه من یه گنجه ...

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

رویخطدلدادگی. اهل دلا بخوانند ...
راستی تا به حال فکر کردیدنقطه آغاز دلدادگی کجاست یا اینکه چه جوری آدم ها اهل دل

 می شن، تا به حال شده که دلت رو جایی گروی کسی یا چیزی بذاری! دلت رو به صفای

چه چیز می بخشی؟یه نگاه، یه صدا.یه خوبی یا شاید هم یه حس و یه عشق .

اگه معرفت توی وجودته و مرام توی خونت، اگه خراب یاری و می خوای دل ناقابلت تحفه

 ناچیزی باشه واسه دلدار،توی راه دلدادگی ناشناختنی قدم بذار،توی این راه ،دل

حرف اول رو می زنه،پشیمونی نداره. دلت زیر پا گذاشته نمی شه و به جای شمع،

 خورشید، خونه دلت رو روشن می کنه،آسوده خاطر باش کلید قلبت رو به الهه ای

می بخشی که شاه کلید همه خوبی هاست و صفای دلت صفای خاطر دلداری

 میشه که واژه های عاشقانه مقابلش سر به سجود می گذارند و زندگیت با عشق

 عاشقی است که عشق می آفرینه هیچ ترس و تردیدی به دلت، به ذهنت، به

گفتارت راه نده، آیه یاس هم نخون که اگه منو راه نده، اگه از من خوشش نیاد،

اگه قبولم نکنه وهزاران اما و اگر دیگه.
چون معبود ناشناختنی در حالی که هیچ نیازی به من و تو نداشته و نداره گفته :

دوستت دارم.کجای عالم سراغ داری که احتیاجی، نیازی، کاری با تو نداشته باشند

و همه جا به یادت باشه و هوای کارت رو داشته باشه. در رحمت دلدار همیشه بازه

و فانوس قشنگش همیشه و در همه حال روشنه. پس فکرت رو از همه این اما و اگرها

 دور کن و ترس و ناامیدی و تردید رو در گورستان واژه ها به خاک بسپار و امید و صبر

و عشق رو ره توشه راهت قرار ده.امروز می خوای روی خط، دل رو به دلدار هدیه کنی

به گذشته و دیروزفکر نکن که کی بودی و چی کار کردی.فقط به امروزبیندیش،

نگران نباش که فلان بودی و بی اعتبار، یا گذشته رو سیاه کردی، معبود با تو طوری

 صبوری می کنه که انگار هیچ گناهی نکرده ای به این شرط که لحظه هارو جستجو

کنی و ثانیه ها رو زیرو رو.اگه مرد سفری با ذکر قشنگ یا رب قدم اول رو جانانه، بردار

 و پیام اول دلدادگی رو آذین بخش جانت کن که اهل دل و دلداده ها ، دل هیچ کس

 رو نمی شکنند و تا توان دارند دلی به دست می آورند .

غصه و اشک و حسرت ...

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

خدایا شکر ...

 

روزی مردی خواب عجیبی دید او دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آن ها نگاه می کند

هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی

 را که توسط پیک ها از زمین می رسند، باز می کنند و آن ها را داخل جعبه می گذارند.

مرد از فرشته ای پرسید، شما چه کار می کنید؟

فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد، گفت: این جا بخش دریافت است

و دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم.

مرد کمی جلوتر رفت، باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت

می گذارند و آن ها را توسط پیک ها یی به زمین می فرستند.

مرد پرسید شماها چکار می کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: این جا

 بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت های خداوندی را برای بندگان می فرستیم.

مرد کمی جلوتر رفت و دید یک فرشته بیکار نشسته است.

مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟ فرشته جواب داد:

این جا بخش تصدیق جواب است.

مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند ولی عده

بسیار کمی جواب می دهند.

مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟

فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافی است بگویند: خدایا شکر...

خدایا سپاس بخاطر اینکه به من این همه دوست خوب دادی

خدایا سپاس بخاطر بزرگی ات که راحت من بنده را

بخاطر فراموشکاری هایم می بخشی

خدای بزرگ سپاس بخاطر همه چیزهایی که به من دادی

آفریدگار من سپاس بخاطر اینکه به من عقل دادی تا خودم انتخاب کنم

خدایا من را هیچ وقت به خودم وامگذار .