تنهای تنها !!
ماه،تنهابود.
اين همه به آسمان نگاه كرديم و ندانستيم
ماه نقطه ، آخر خط است .
و اين هواي كوچك
دلشوره هايمان را جا نميدهد ديگر ...
نميدانم به جاي كدامين واژه سكوت را جايگزين كرده ام .
به جاي كدامين غصه تمام رنجها و دردها را در كوله بارم ذخيره كرده ام و
با خود مي برم ...
به هواي كدامين نگاه و كدامين ديدار چشمهايم را بسته ام .
در جاده ی بي سر و ته زندگي قدم مي گذارم تنها ، و در اين تنهايي عميق !
حالا تمام آن روزها روي دستمان مانده
... و هيچ كس آن خيابان را تا انتها نرفته است .
اين خنده گاهي بيخ گلويم را آنچنان مي بندد كه به بغض تبديل مي شود .
اين روزها ، اين روزهايی كه رابطه ها شده اند كاري و هيچ كس به فكر هيچ كس نيست،
اين روزهایي كه دوستي ها و رفاقتها به طنابي پوسيده و كهنه مي ماند ،
كاش كسي ميدانست كه
« تقصير از " كدامين ماه " است »
ما ، خيره به آسمان تا صبح بيدار مي مانيم .. ./


نشسته ماه بر گردونه عاج .