جهانرا ادامه میدهیم.

 

 

 

برای تو...
که پای بر زمین داری و روی بر آسمان ؛


امانت خدا بر زمین مانده بود. آدمیان می گذشتند بی هیچ باری بر شانه هایشان.

خدا پیامبری فرستاد تا به یادشان بیاورد قول نخستین و بیعت اولین را.

پیامبر گفت ای آدمیان...ای آدمیان این امانت از آن شماست.
بر دوشش کشید.

این همان است که زمین و آسمان را توان بر دوش کشیدنش نیست.
پس به یاد آورید انسان را و دشواری اش را.

اما کسی به یاد نیاورد!

پیامبر گفت عشق است.عشق است که بر زمین مانده است.

مجال اندک است و فرصت کوتاه.
شتاب کنید و گرنه نوبت عاشقی می گذرد.
اما کسی به عشق نیندیشید.

پیامبر گفت آنچه نامش زندگی است نه خیال است و نه بازی.
امتحان است.

و تنها پاسخ به آزمون زندگی زیستن است...زیستن
اما کسی آزمون زندگی را پاسخ نداد.

و در این میان کودکی که تازه پا به جهان گذاشته بود با لبخندی پیامبر را پاسخ گفت.
زیرا پیمانش را با خدا به یاد می آورد .


آنگاه خدا گفت :

به پاسخ لبخند کودکی ، جهان را ادامه می دهیم !