یک ساله دیگه هم گذشت ...
تولّدم
مبارک.
سلام
وای امسال خیلی زود گذشت . ( این یه دروغ بزرگ بود ! )
دریا از تلاطم افتاده بود . ستاره ... مُرد و . ( اینجا )
سعی کردم با سکوت به آرامش برسم . ( اینجا )
میخواستم دست از نوشتن بردارم ، پس ، با قلمم جناق شکستم! ( اینجا )
تازه داشتم به آرامش می رسیدم که قطار ایستاد . مسئول قطار گفت :
مسافران پیاده شین . اینجا آخرین ایستگاه عاشقیست ...! ( اینجا )
حالا به نظر شما سهم من چیست ؟ (اینجا )
من بیشتر از حرف زدن ساده ، نوع بیان شعر را دوست دارم .
در سراشيبي كه نامش زندگي است ،
با همه بيگانگي ها مي روم
در سكوت سرد غمگين زمان
بي هدف ، بي يار و تنها مي روم .
مي روم شايد كه در دشتي كه
نامش زندگي است ، بازيابم آنچه را
كه گم كرده ام
چرا كه زندگي همچون سيب سرخي است
كه روزگار آن را دو نيم كرده است ،
كه نيمه اول در انتظار نيمه دوم و نيمه دوم به دنبال نيمه اول است .
و انسان بايد زندگي را باور داشته باشد
تا گذر ثانيه ها را با تمام وجود حس كند
ثانيه هايي كه به تندي باد مي آيند و مي روند .
و درسهايي از عشق و محبت به انسان مي دهند،
درسهايي كه گذشت در برابر نفرت ها و
نابرابری ها را در گوشها زمزمه مي كنند ....
ممنون که واسه خوندن حرفهای من وقت گذاشتین .
مسیر آرامش را می پیمایم و
سبز می کنم درختان را ، آنچنان که بهار .
مجتبی میرهادی نژاد 24/5/1386





نشسته ماه بر گردونه عاج .