دَستم نَه، امّا

 

 

 

 

دلم به هنگام نوشتن نام تو مي لرزد!

نمي دانم چرا

وقتي به عكس سیاه و سفید اين آلبوم طاقچه نشين نگاه مي كنم

پرده لرزاني از باران و نمك

چهره تو را هاشور مي زند!

همخا نه ها مي پرسند:

اين عكس كوچك كدام كبوتر است

كه در بام تمام ترانه هاي تو

ردپاي پريدنش پيداست؟

من نگاهشان مي كنم

لبخند مي زنم

و مي بارم.

حالا از خودت مي پرسم :

آيا به يادت مانده آنچه خاك پشت پاي تورا

در درگاه بازنگشتن گل كرد

آب سرد كاسه سفال بود

يا شورابه گرم نگاهي نگران؟

پاسخ اين سوال ساده

بعد از عبور اين همه حادثه در يادت مانده است؟

 

.......................

پاك كني برداشتم

و نام تورا

از سرنويس تمام نامه ها

و از تارك تمام ترانه ها پاك كردم.

با قلمم جناق شكستم!

 

به پرسش و پروانه پشت كردم

و چشمهايم را به روي رويش رؤيا و روشني بستم.

ديگر آوازي از آسمان بي ستاره نخواندم

حنجره ام ازتكلم ترانه تهي شد.

 

و ديگر شبگرد كوچه شما

صداي آوازهاي مرا نشنيد!