راز هستی ..
جمله هایهمینصفحه
به موسیقی این دنیا چند بار گوش کردی؟
زلالی آب را می توانی گوش دهی؟!
گرمای خورشید را چقدر می توانی استشمام کنی؟!!
فکر کن...
تا زمانیکه خود را در زندان افکارت به زنجیر بکشی
نه تنها نمی توانی صدای باران را لمس کنی
بلکه توان شمارش صدایش را گوشهایت التماس می کند!!!!
این ها همه نشانه ای است از بودن اما نشدن!!!
مگر نشنیدید سهراب میگوید:
« زیر بیدی بودم
برگی از شاخه بالای سرم چیدم و
گفتم
چشم را باز کنید
آیتی بهتر از این می خواهید؟ »
نمیدانید راز هستی حتی از بیدار شدن از خواب هم آسانتر است
اما چرا بیدار نمی شوید؟؟؟
چرا زندگی را بیداری میدانیم و
نادانی دانسته هایمان را خواب؟
رگهای بی آلایش هستی
هوشیارت می کند
اگر
تن را به آب دهی و
خنکای چشم آب را با چشمانت لمس کنی
آرام آرام
افکارت را در قطرات کائنات می توانی حل کنی .
ای پرندگان زخمی روزگار
می دانم....
نمی گذارند آنطور که باید ، باشید....
ایراد از جریان داشتن در گذشته نا زیبایی هاست
و غوطه ور شدن در آینده زیبا
اما دریغ از اکنون .
چقدر زیبایی حال را تجربه کردی؟؟
چه بسا تا به حال مزه اش را نچشیدی!!
اما اکنون تو ، دقیقا بعد از تمام شدن جملات ، معلول است ...
جملات همین صفحه ....
زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست
امتحان ریشه هاست
ریشه هم هرگز اسیر باد نیست
زندگی چون پیچک است
انتهایش می رسد پیش خــــــــــــــدا

برای دیدن سایز بزرگ عکس اینجا کلیک کنید
نشسته ماه بر گردونه عاج .