ترانه به دوش ...
ترانه
به دوش ...سلام ترانه ! وقتی ندارم و وقتی نمی گیرم ، باید بروم ، کجا ؟! نمی دانم
!تنها می دانم به ناکُجا آباد ! دور نیست ، همین نزدیکی هاست ! می خوام
فراموشت کنم ! پس طعنه هامُ بپذیر
! ...دلگیرم از همه ! حتی از ستاره ناز ، دیگر نگاهم را نمی خواهد
!پس فایده ای ندارد ، ترانه ای پیشکشش کنم ! ... ولی نه ! من باز ترانه به
او تقدیم می کنم ، هر چند کوتاه باشد ! تا لذت عفو را با انتقام عوض نکنم
!حق با تو ِ ستاره ناز ، اگه که چشمامُ نخوای
!حتی تو شبها گُم بشم ، یه بار سراغمم نیای
!...
...
می روم ، شاید ، شاید ، شاید ، شاید برگردم !...
من همان ، ترانه به دوشم !------------------------------------------------------------------------------------------------
فهمیده ام که ...
·
فهمیده ام که بزرگترین چالش زندگی این است که تصمیم بگیری مهم ترین چیز درزندگی کدام است و سپس سایر چیز ها را فراموش کنی.
· فهمیده ام که ساده ترین کارها نیز می تواند با معنی باشد اگر آن را با روحیه و نیت
درست به انجام برسانی.
· فهمیده ام که بدترین رنج ها، مشاهده رنج دیگران است.
· فهمیده ام که اگر به دنبال خوش بختی باشی، خوش بختی از دست تو فرار می کند.
اما اگر به دنبال خانواده، بر آوردن نیازهای دیگران، کار خودت، ملاقات افراد جدید و
خوب بودن باشی، خوش بختی به سراغ تو خواهد آمد.
· فهمیده ام که آدم ها به آن اندازه خوش بخت می شوند که اراده کرده باشند.
· فهمیده ام که لذت بردن از موفقیت ایرادی ندارد ولی نباید آن را در بست باور کرد.
· فهمیده ام که تجربه کردن شگفتی زندگی در چشمان یک کودک، لذت بخش ترین
حس زندگی است..
· فهمیده ام که فراموش کردن خطا و به خاطر سپردن لطف دیگران هر دو به یک
اندازه مهم هستند.
· فهمیده ام که وقتی از افرادی که دوستشان دارید جدا می شوید، بهتر است آخرین
کلماتتان محبت آمیز باشد چرا که ممکن است این آخرین باری باشد که آن ها
را می بینید.
· فهمیده ام که درک راه درست به مراتب نیاز به خلاقیت بیشتری دارد تا تشخیص
را نادرست.
· فهمیده ام که جایگاه و موقعیت را می توان خرید ولی احترام را باید کسب کرد.
· فهمیده ام که اکثر مردم در برابر تغییر مقاومت می کنند و این در حالی است که
تنها راه پیشرفت، تغییر است.
اچ جکسون براون
-------------------------------------------------------------------------------------------------
از گورخري پرسيدم
از گورخري پرسيدم: ?تو سفيدي راه راه سياه داري، يا اينكه سياهي راه راه سفيد داري؟
گورخر به جاي جواب دادن پرسيد
تو خوبي فقط عادتهاي بد داري، يا بدي و چندتا عادت خوب داري؟
ساكتي بعضي وقتها شلوغ ميكني، يا شيطوني و بعضي وقتها ساكت ميشي؟
ذاتا خوشحالي بعضي روزها ناراحتي، يا ذاتا افسردهاي و بعضي روزها خوشحالي؟
لباسهات تميزن فقط پيراهنت كثيفه، يا كثيفن و شلوارت تميزه؟
و گورخر پرسيد و پرسيد و پرسيد و پرسيد و پرسيد، و بعد رفت
نشسته ماه بر گردونه عاج .