تبليغاتX
پرنده بی پرنده - تولد دوباره ؟!
باور کن در حوصله ی من و پنجره و ستاره نیست باز هم صبر کنیم .

 

 

تولددوباره؟!

 

چگونه می شود تولدی دوباره داشت ؟! هنگامی که ، زُل زدن به کُنج

آسمان ، ریختن اشکهای شبنم گونه بر خاک زمین ، نفرین کردن بر گذر

ایام ، تنها جولانگاه حرکت من است .

مرگ و تولد آمیخته در وجود من . اما من ، تولدی دوباره از جنس آرزو

می خواهم . تولدی که چشمانم بر فراز باغی پُر از من و درخت باشد .

آب های جاری ، پرندگان عاشق ، در آن حرکت کنند و بخوانند ... بدنبال

تنها یک رهگذر در این وحشت شبهای سیاه می گردم ! ، که بر گلبرگ

وجودم دست نوازش بکشد و مرا از وحشت بی کسی ها رهایی بخشد . 

دست هایت را می بوسم ، ای رهگذر آشنای من ، ای ستاره من ...

می شمارم لحظه ها را ...

-----------------------------------------------------------------------------------------------

مرد جواني در آرزوي ازدواج با دختر ِ زيباروي کشاورزي بود. به نزد کشاورز رفت تا از

 او اجازه بگيره. کشاورز براندازش کرد و گفت: پسر جان، برو در آن قطعه زمين بايست.

 من سه گاو نر رو يک به يک آزاد ميکنم، اگر تونستي دُم هر کدوم از اين سه گاو

رو بگيري، ميتوني با دخترم ازدواج کني.

مرد جوان در مرتع، به انتظار اولين گاو ايستاد. در طويله باز شد و بزرگترين و خشمگين

‌ترين گاوي که تو عمرش ديده بود به بيرون دويد. فکر کرد يکي از گاوهاي بعدي، گزينه ي

 بهتري خواهد بود، پس به کناري دويد و گذاشت گاو از مرتع بگذره و از در پشتي

خارج بشه. دوباره در طويله باز شد. باورنکردني بود! در تمام عمرش چيزي به

 اين بزرگي و درندگي نديده بود. با سُم به زمين ميکوبيد، خرخر ميکرد و وقتي

 او رو ديد، آب دهانش جاري شد. گاو بعدي هر چيزي هم که باشه، بايد از اين بهتر

 باشه. به سمتِ حصارها دويد و گذاشت گاو از مرتع عبور کنه و از در پشتي خارج بشه.

براي بار سوم در طويله باز شد. لبخند بر لبان مرد جوان ظاهر شد. اين ضعيف ترين،

 کوچک ترين و لاغرترين گاوي بود که تو عمرش ديده بود. اين گاو، براي مرد جوان بود!

در حالي که گاو نزديک ميشد، در جاي مناسب قرار گرفت و درست به موقع بر روي

 گاو پريد. دستش رو دراز کرد... اما گاو دُم نداشت!..

زندگي پر از فرصت هاي دست يافتنيه. بهره گيري از بعضي هاش ساده ست،

بعضي هاش مشکل. اما زماني که بهشون اجازه ميديم رد بشن و بگذرن (معمولاً در

اميد فرصت هاي بهتر در آينده)، اين موقعيت ها شايد ديگه موجود نباشن. براي همين،

 هميشه اولين شانس رو بچسب.

------------------------------------------------------------------------------------------------

خنده داره یا گریه داره؟!!

وقتِ اعدام ِ حقيقت خ‍ُب تماشا خنده داره !

نقد كنيد اوضاع رو مردم همين حالا خنده داره !

وقتي ما ضربه مي خوريم از جناحهاي چپ و راست !

شعر ِ مرگ بر اسرائيل و آمريكا خنده داره !

كمبودِ امکانات و گفتگوهاي پشتِ پرده

حاصلش فرار ِ مغزها به اروپا ، خنده داره !

(( بساز و بنداز ِ مسكن ، زلزله تهرانُ له كرد ! ))

اخبار ِ چند سالِ ديگه توي دنيا ، خنده داره !

مشكل ِ بوق و فُحش و ترافيك و اين همه ماشين !

معلوم ِ شتر سواري دولّا دولّا خنده داره !

دينمون اسلام ِ اما ، توي صفحه ي حوادث

پ‍ُر ِ از ماجرا پشتِ ماجرا ، خنده داره !

دزدي و خشونت و قتل و تجاوزهاي خاموش !

زورگيري و اين همه آدم ربا ، خنده داره !

جوونامون ميخِ ِ يك خانوم ِ زشت پوش تو خيابون !

خونه هاي فساد و اين همه فحشا ، خنده داره !

يه جا از رو سيري آروغ زدن و يه جاي ديگه !

قار و قورِ شكم و اشكِ تو چشم ها ، خنده داره !

خليج ِ (( هميشه ))‌ فارس و دخترامون دستِ اعراب !!

عربها شما ببخشيد ! دنياي ما خنده داره !

جنگِ تحميلي و هشت سال دفاع از ناموس و كشور

پايمالي شدنِ خونِ شهدا ، خنده داره !

عربها به نفت مي نازن ! ما كه مُخ داريم و هم نفت

(( جشن ِ نيكوكاريه ، زود باش بيا ! ))‌، خنده داره !

وقتِ ديدار ِ با رهبر نميگم استغفرا...

ميگن : اهل ِ كوفه نيستن ! جونِ آقا خنده داره !

مشكل ِ جامعه و فقر و بابا اين سه تا نقطه ...

نگران نباشيد حل ميشه تو رويا ، خنده داره !

تا كِي مثه دوره گردا توي كوچه ي ترانه

بخونيم : شهرِ فرنگِ بيا اينجا خنده داره ؟!

«... خفه شو !! ... پسر ببينم ، انگاري تنت مي خاره ؟

نه چون از خدا مي ترسم جاي شما خنده داره !

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 10:6  توسط   | 

 





Powered by WebGozar