|
باور کن در حوصله ی من و پنجره و ستاره نیست باز هم صبر کنیم .
|
مکان می کنند. او در آنجا باشگاهی تاسیس می کند و نام آن را "جون فان کونگ فو"
گذاشت . در فوریه همان سال بروس صاحب فرزندی می شود و نام او را براندون می گذارد.

این پسر خوش تیپ دورگه از همان سنین کودکی ورزشهای رزمی را زیر نظر پدرش آموخت
و پس از مرگ پدر توسط شاگرد ارشد او "دان اینسانتو" تحت آموزش قرار گرفت. پس از
اتمام تحصیل در دوره ابتدایی و دبیرستان به دانشگاه امرسان رفته و با درجه فوق
لیسانس آنجا را ترک کرد. وی همچنین مدتی را در آکادمی هنری "استراسبورگ" به
مطالعه و تحقیق هنرهای نمایشی پرداخت. او دوران کودکی را زیر سایه نام پدر پر
آوازه اش به سختی گذراند. خود او در اینباره می گوید :((در هر مدرسه ای که تحصیل
می کردم ، به محض اینکه متوجه می شدند من فرزند بروس لی هستم ، من را به
مبارزه دعوت می کردند و این باعث می شد که اغلب بالباس پاره و کتک خورده به
منزل برگردم. در نتیجه دائما از محلی به محل دیگر نقل مکان می کردیم. )) او کار
بازیگری را از دوران دبیرستان شروع کرد و مدت ها در تئاتر های محلی برنامه اجرا
می کرد تا اینکه به دعوت دیوید کارادین در اولین نقش سینمایی خویش در فیلمی به
نام"کونگ فو" ظاهر شد. این فیلم نسخه سینمایی سریالی بود که در سال 1970
به همین نام توسط شبکه تلویزیونی ABC ساخته شده بود و در آن دیوید کارادین نقش
راهبی از معبد شائولین را بازی می کرد که به امریکا سفر کرده و عده ای در پی کشتن
او بودند. در نسخه سینمایی نیز نقش اصلی را کارادین بازی کرد و براندون در نقش مرید
جوان وی ظاهر شد. او برای بازی در این فیلم سرش را از ته تراشید و نمایش زیبایی
از "تونفا" را ارائه داد . فیلم بعدی براندون "وراثت خشم" نام داشت و با اینکه فیلم
صحنه های رزمی کمی را دارا بود اما با این وجود این صحنه های اندک خوب کار شده
و ظهور ستاره تازه ای را نوید می داد. فیلم بعدی براندون "ماموریت لیزر" نام داشت
که حکایت میارزه پلیسی با قاچاق الماس است که نقش مامور را براندون جوان بر
عهده داشت. این فیلم کار بسیار ضعیفی بود که چیزی به کارنامه براندون اضافه نکرد .
سپس در سال 1991 در فیلم "نمایش توکیو کوچک" به همراه دولف لانگرین ظاهر
شد. این فیلم کار متوسطی بود که براندون در ان سهمی داشت. فیلم بعدی براندون
"آتش تندرو" نام داشت که در این فیلم مبارزات به سبک "اژدها وارد می شود"
طراحی شده. پس از این فیلم سیل پیشنهادات به طرف وی سرازیر شد و او با
فیلم مرگ خود "کلاغ" موافقت کرد. داستان این بدین شرح است: اریک موسیقیدان
امریکایی در شب هالووین ( جشن هالووین در امریکا شبی است که مردم یکدیگر
را می ترسانند ) به همراه همسرش توسط عده ای ناشناس به قتل می رسد.

یکسال از مرگ او می گذرد که در شبی بارانی کلاغ سیاهی بر سر مزار او
می نشیند و به ناگاه او از قبر برخاسته و به مدت 24 ساعت زنده می شود تا
انتقام خود و همسرش را از قاتلین بگیرد. صحنه های تیره فیلم با موهای بلند و
کاپشن چرم براندون بسیار دیدنی است.
مرگ یک اژدها
در یکی از صحنه های فیلم که باید براندون در نقش موسیقیدان مورد اصابت گلوله
قرار بگیرد پس از شلیک گلوله توسط یکی از بازیگران و اتمام فیلمبرداری وقتی
کارگردان دستور "کات" را می دهد براندون از جا بلند نمی شود و به ناگاه خون
صحنه را فرا می گیرد. او را به بیمارستان "مدیکال سنتر" اوکلند می برند اما کوشش
پزشکان بی نتیجه مانده و پرونده زندگی براندون لی در 31 مارس 1993 برای همیشه
بسته می شود. نکته جالب این است که صحنه ابتدای فیلم که براندون باید در آن
مورد اصابت گلوله قرار بگیرد به عنوان آخرین صحنه فیلم تصویربرداری می شود و مرگ
براندون هیچ مشکلی برای اتمام فیلم ایجاد نمی کند .

پس از تحقیقات مشخص شد اسلحه ای که توسط تهیه کننده از ارتش قرض گرفته
شده بوده درست چک نشده بوده و در لوله آن یک گلوله واقعی جا مانده بوده که
باعث مرگ براندون لی شد .
یادش گرامی باد .