|
باور کن در حوصله ی من و پنجره و ستاره نیست باز هم صبر کنیم .
|
همهچیزدرگیتیگرداناست .
پروردگارا
به من آزادی و نور و خرد و راستی ببخش
تنها نیاز من اندک مجالی است برای زیستن
رویم را به سوی باد برمی گردانم و آواز بلبل را می شنوم و از ستارگان
آسمان در شگفت می شوم !!
بسی چیزها هست که نمی دانم.بسیار راهها که نمی پایم
بسی رازها هست که هرگز آشکار نخواهد شد .
ولی تا آنگاه که با منی و مرا از عشق بهره ور می کنی می توانم گردش گیتی را تماشاکنم
همه چیز در گیتی گردان است
از لحظه تولد تا هنگامی که بازبه خاک بر می گردی
زندگی چون دایره ای زرین است
و هر چه اغاز می کنی و هر آوازی که می خوانی دیر یا زود رفتنی است .
كلامي درون من مي جوشد ... نمي دانم اين چه حديثي است كه هر چه بگويم نا مكرر است
... سعی می کنم دیگر هیچ نگویم .
شاید زمانی دیگر ، جایی دیگر ، زندگی دیگر ، صورتی دیگر و شاید هم دوباره ...
همه چیز در گیتی گردان است. حتی من ...
روباه همه چیز را خاکستری رنگ می بیند . *
نوزادان میگو نر متولد میشوند و بعد از چند هفته بخشی*
از نوزادان به ماده تبدیل میشوند
تعداد افرادی که در اثر گزندگی زنبور میمیرند بیش از افرادی است*
که در اثر مار گزدگی می میرند .
*سوسك سريعترين جانور 6 پا ميباشد. با سرعت يك متر در ثانيه.
*خرگوشها و طوطي ها بدون نياز به چرخاندن سر خود قادرند پشت سر خود را ببينند.
*كرگدنها قادرند سريعتر از انسانها بدوند.
هيچ پنگوئني در قطب شمال وجود ندارد.*
* مادر و همسر گراهام بل مخترع تلفن هر دو ناشنوا بوده اند.
* كانادا يك واژه هندي به معني "روستاي بزرگ" ميباشد.
* 10 درصد وزن بدن انسان (بدون آب) را باكتريها تشكيل ميدهند.
* 11 درصد جمعيت جهان را چپ دستان تشكيل ميدهند.
از هر 10 نفر، يك نفر در سراسر جهان در جزيره زندگي ميكند.*
98 درصد وزن آب از اكسيژن تشكيل يافته است.*
يك اسب در طول يك سال 7 برابر وزن بدن خود غذا مصرف ميكند.*
رشد دندانهاي سگ آبي هيچگاه متوقف نميگردد.*
قلب والها تنها 9 بار در دقيقه ميتپد . *
صدایتمی زنم ...
روزي فرشته اي عاشق خورشيد شد .بال زد و رفت به سمت آن.
ولي همينكه نزديك شد ، خورشيد بالهاي او را سوزاند . فرشته
صبر و تحمل كرد ، تا بالهايش ترميم شدند. و دوباره به سمت
خورشيد بال زد . و باز خورشيد بال هاي اورا سوزاند .
فرشته تصميم گرفت ، به جاي نزديك شدن به آن در نور خورشيد
بايستد و قلبش را از جنس آفتاب كند .
ايستاد و از نور خورشيد نگاه كرد و ديد قلب آسمان آبي است ،
چهره مردانگي سبز ، حتي احساس روشن خورشيد را لمس كرد.
فرشته هيچگاه چشم هايش را از سوي خورشيد بر نگرفت!!!!!
خورشيد راز بزرگي را براي فرشته آشكار كرد !
راز يكرنگي ، پاكي و راستي .
هيچ واژه سرزنش كننده اي نمي توانست او را آزار دهد . چون
افسون محبت و گرماي او بود . فرشته خوشحال بود چون هنوز
قلبش زنده و بالدار بود .
آري مهربانم ، آن فرشته من بودم و آن خورشيد تو .
از آن روز من تو را با نامهايي صدا مي زنم كه هيچكس جز
الهه زيبايي معناي آنها را نمي داند
ستاره من ...
تقديم به بهترينم
كسي كه تا حالا مثل هیچکس نبوده .
*از نزديكي به كسي كه قادر به حفظ اسرار و رموز زندگي خود نيست پرهيز نما.
افلاطون *خود پرست ، غيبت كسي را نمي كند تنها خوبي آن همين است. وسيل س. هارپر*خوبي شهرت در اين است که وقتي شما در يک ميهماني ديگران را کسل مي کنيد آنان
تصور مي کنند که ايراد از خود آنهاست. هنري کيسينجر
*مهم نیست مرگ کی و و کجا به سراغ من می آید، مهم این است که وقتی می آیدمن آنجا نباشم.
وودی آلن*قانون احتمالات یادت نره، بالاخره یک نفر خواهد گفت بله.
آنتونی رابینز *دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ، ولی قلب ترا لمس کند. مارکز *زنانی که می خواهند مرد باشند، زنانی هستند که نمی دانند زن هستند. الکساندر دوما *آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد، آزادی خود ماه است که او را پایبند می کند. تاگور *در درون جسارت، نبوغ و قدرت سحر آمیزی نهفته است. گوته *اگر کسی ترا آنطور که میخواهی دوست ندارد، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد. مارکز *بدون تو، تحمل بهشت ممکن نیست و با تو، دوزخ دیگر مکانی جهنمی نیست. اسپارو *از رنگ خاکستری مو نمی شه عمر قلب را شناخت. بودا *رازهای ما از روحمان حق السکوت می گيرند. سهراب سپهری *مردم خود را با هر چيزي خسته مي كنند مگر با تفهيم و انديشه. نيچه *همه انسانها استعدادعجيبي در بدست آوردن چيزهايي دارند که برايشان مضر است. جی. کی. رولینگ*سعي کن اون چيزهايي که دوست داري بدست بياري وگرنه مجبوري اون چيزايي که داري
رو دوست داشته باشي. گوته *زمانی يک مرد به قدر کافی عاقل میشود که مواظب باشد پايش را هرجائی نگذارد،موقعی است که آنقدر پير شده که ديگر نمیتواند هيچ جايی برود. بيلی کريستال
*نگران دوری جستن از وسوسهها نباشيد. به مرور که سنتان بيشتر میشود، خود آنها از شمادوری میجويند.
وينستون چرچيل *فايده خوشبختی چيست؟ خوشبختی که شما را پولدار نمیکند. هنی يانگ من *من آنقدر بدشانسم که اگر گورستان بخرم، مردم ديگر نمی ميرند. اد فورگل *زن من در حرف زدن مشکل دارد. به همين خاطر هر از گاهی مجبور است حرف زدنش را متوقف کند تا نفس بکشد. جيمی دورانت *برای ازدواج کردن لحظهای درنگ نکنيد. اگر زن خوبی نصيبتان شود، خوشبخت میگرديد و اگر زن بدی گيرتان آمد فيلسوف میشويد. سقراط *هيچ چيز غرور مرد رابه اندازه ي شادي همسرش بالا نمي برد، چون هميشه آنرا مربوط به خودشمي داند.
جانسون *من تنها با مردي ازدواج مي كنم كه عتيقه شناس باشد تا هر چه پيرتر شدم، براي او عزيزترباشم.
آگاتا كريستي *مطيع مرد باشيد تا او شما را بپرستد. كارول بيكر*چنين است طبيعت زن: دوستت ندارد تا دوستش داري و چو دوستش نداري دوستت
دارد. ميگوئل بوفلر *زنان اميال خود را بهتر از مردان پنهان ميكنند. اما مردان بهتر از زنان اميال خود را كنترلميكنند.
ريچارد استل*زن مخلوقي است كه عميقتر ميبيند و مرد مخلوقي است كه دورتر را ميبيند. عالم
براي مرد يك قلب است و قلب براي زن عالمي است. گرابه*زنها مثل ماهي هستند. بدست آوردن آنها آسان و نگهداشتن آنها مشكل است.
ولتر *زنان به خوبي مردان ميتوانند اسرار را حفظ كنند ولي به يكديگر ميگويند تا در حفظ آن شريك باشند. فئودور داستايوفسكي *در زندگي نكته ي بامزه اي هست، اگر چيزهاي متوسط را نپذيريد، اغلب اوقات بهترين ها نصيبتان خواهد شد. سامرست موآم *شکست های خود را بر ماسه ها بنويسيد و موفقيت هايتان را بر سنگ مرمر. پرمودا باترا *عاقل آنچه را كه مي داند، نمي گويد؛ ولي آنچه را كه مي گويد ، مي داند. ارسطو*آرامش خاطر درآن است كه موسيقيدان، آهنگ بسازد؛ نقاش، پرده بكشد وشاعر
شعر بسرايد.
آبراهام مزلو *انسان مجموعه اي ازآنچه دارد نيست، بلكه مجموعه اي است ازآنچه هنوز ندارد، اما ميتواند داشته باشد. ژان پل سارتر*محبت هزينه ای ندارد، مهربان باشيم.
شامفور *آنقدر به تاريکی لعنت نفرستيد، شمعی روشن کنيد. کنفوسيوس*اشکال دنيا اينست که جاهلان مطمئن هستندو دانايان مردّد.
برتراندراسچرا آهو با خر ازدواج کرد ؟؟!
آهو خيلي خوشگل بود . يک روز يک پري سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!
دوست داري شوهرت چه جور موجودي باشه؟
آهو گفت: يه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.
پري آرزوي آهو رو برآورده کرد و آهو با يک الاغ ازدواج کرد.
شش ماه بعد آهو و الاغ براي طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند
.يك مورچه اي بود درولايت غربت كه روزها مي رفت به صحرا وگندم وجو جمع ميكرد،
براي زمستان . يك روز كه رفته بود براي جمع كردن غله ،يك دانه گندم پيداكرد وبه نيش
كشيد وحركت كرد به طرف لانه اش ،ناگهان باد وزيد ودانه گندم راازدست ودهان مورچه
گرفت وباخودش برد. مورچه به بادگفت،اي باد توچقدر زور داري؟ باد گفت،پدرآمرزيده،
من اگر زور داشتم كه برجهاي بالاي شهر راهم را سد نمي كردند. مورچه گفت،اي
برجهاي بالاي شهرشماها چقدر زور داريد؟ برجهاي بالاي شهرگفتند،ما اگر زورداشتيم
كه نيازي به مجوز شهردار نداشتيم. مورچه گفت،اي شهردار توچقدر زور داري؟
شهردارگفت،من اگر زور داشتم كه قوه قضاييه مرا دستگير نمي كرد. مورچه گفت،
اي قوه قضاييه،تو چقدر زور داري؟ قوه قضاييه گفت،من اگر زور داشتم بعضي جرايد
ازمن انتقادنميكردند. مورچه گفت،اي جرايد شما چقدر زورداريد؟جرايد گفتند،اگرما
زورداشتيم كه كاغذمان گير وزارت ارشاد نبود. مورچه گفت،اي وزيرارشاد،توچقدر
زور داري؟ وزيرارشاد گفت،اگرمن زور داشتم كه محتاج راي اعتمادنمايندگان مجلس
نبودم. مورچه گفت،اي نمايندگان مجلس شماها چقدر زور داريد؟ نمايندگان مجلس
گفتند،ما اگر زور داشتيم كه نيازمند راي مردم نبوديم؟ مورچه گفت،اي مردم شماها
چقدر زورداريد؟مردم گفتند،اگرما زور داشتيم بقال به ماجنس نسيه ميداد مورچه گفت،
اي بقال تو چقدر زورداري؟ اگرمن زورداشتم آفتاب ماستهاي مرا نمي ترشاند.
مورچه گفت،اي آفتاب،تو چقدر زور داري؟آفتاب گفت،من اگر زور داشتم دختركدخدا
نميگقت كه، تو در نيا كه من دراومدم. مورچه گفت،اي دختركدخدا چقدر زور داري؟
دختركدخدا گفت،اگرمن زورداشتم كه زن كشاورزنمي شدم.
مورچه گفت،اي كشاورز،توچقدرزورداري؟كشاورزگفت،من اگر زور داشتم كه ازترس
توگندمهايم راتوي انبارقايم نمي كردم.مورچه يك كمي رفت توي فكر. بعدنگاهي به
بازوهايش كرد،سينه اش را داد جلو و رفت به مزرعه. گوش باد را گرفت و پرتش كرد
پشت كوه قاف. بعدهم دانه گندمش رابرداشت وبرد به لانه اش
!نوشته آقاي ابوالفضل زرويي نصر آباد --- مرداد 1377--- هفته نامه مهر
یه مدت جام جهان نما نداشتیم . می تونید ببخشید ( نبخشیدین هم چیزی عوض نمیشه)
چون تجمع افکار خودم باعث شد یه مدت فقط تو قسمت از خودم
بنویسم. انشاالله اگهاتفاقی نیفته دوباره این قسمت رو راه اندازی میکنم .
نوزاد 3 روزه دندان در آورد !!!
نوزاد اردنی سه روز پس از تولد صاحب 2 دندان شد . پزشک این نوزاد اظهار دارد که طی
سی سال طبابت هرگز با چنین پدیده ای روبرو نشده بوده . او افزود دندان درآوردن نوزادان در
سنین زیر چهر ماهگی پدیده ای کمیاب می باشد و دلیل آن رشد سریع جنین می باشد .
یخبندان در بهار نروژ
آنچه در تصویر زیر می بینید مربوط به منطقه ای به طول هفت کیلومتر در شمال نروژ است
که در بیشتر ایام سال دچار یخبندان های شدید می شود و این روند معمولا تا پایان
زمستان ادامه دارد ...
روزانه 11 میلیون درآمد از
smsبا احتساب ارسال روزانه حدود 11 ميليون
SMS بين حدود 5/8 ميليون مشترك در كشور، مخابراتماهانه بطور تقريبي پنج ميليارد و 280 ميليون تومان از اين راه درآمد كسب ميكند.
به گزارش فارس، در حال حاضر بيش از 5/8 ميليون مشترك تلفن همراه در كشور وجود دارد.
براساس گزارش مخابرات روزانه حدود 11 ميليون sms بين اين 5/8 ميليون مشترك تبادل ميشود
و ماهانه اين رقم به 330 ميليون SMS ميرسد. يعني ماهانه پنج ميليارد و 280 ميليون تومان و
سالانه بطور تقريبي 63 ميليارد و 360 ميليارد تومان درآمد نصيب مخابرات ميشود.
گزارش فارس حاكي است كه تا پايان سال گذشته تمامي مشتركان تلفن همراه دولتي داراي
سيستم ارسال و دريافت SMS شدهاند. تجهيزات اين سيستم نيز از شركت ZTe و هوواوي چين
خريداري شده بود.
تنها در ايام نوروز امسال تعداد تجمعي پيامهاي كوتاه ارسالي به مرز 420 ميليون نيز رسيد.
اين در حالي است كه اين ميزان در نوروز سال 84 به مرز 50 ميليون SMS رسيده بود.
عطسه هایی که منجر به طلاق شد !؟
یک زن 53 ساله اهل کرواسی به دلیل عطسه های بیش از حد شوهرش ، بعد از سی سال
زندگی مشترک طلاق گرفت . شوهر این خانم به علت ابتلا به نوعی حساسیت عجیب ،
هر ساعت بیش از 10 عطسه می کرد و همین مسئله سبب عصبی شدن همسر وی شد .
قاضی دادگاه هم پس از شنیدن گفته های این 53 ساله و معاینه مرد توسط پزشک حکم طلاق
این زوج را پس از 30 سال زندگی مشترک صادر کرد .
ساخت سه چرخه با 100 توپ فوتبال
یک مرد 54 ساله آلمانی عاشق فوتبال در آستانه مسابقات جام جهانی 2006 آلمان بزرگترین
سه چرخه جهان را با توپ های فوتبال ساخت . به گزارش
ZDF ، این سه چرخه که چرخ جلویآن بسیار بزرگ و دو چرخ عقب گوچکترند ، 8 متر طول و 5 متر ارتفاع دارد .
هیچکس.نیست...
ميدوني.. وقتي اينجا رو ساختم.. وقتي شروع كردم به وبلاگ نويسي..
ميدونستم اگه هيچ كسي رو ندارم كه حرفام رو بهش بزنم
اگه هيچ كسي نيست براي يه لحظه توي چشمام نگاه كنه و حرفم رو گوش بده
اگه هيچ كسي نيست كه اشكاي منو از روي گونه ام پاك كنه
اگه تنهايي داره ته وجودمو مثل خوره ميخوره
يه صفحه ي سفيد هست كه با چرخوندن دستام روي كيبورد ميتونم دلم رو توش داد بزنم
جا زياده ...
براي همه چي جا هست ...
براي دلتنگي ها ...
براي غصه ها ...
براي بي كسي ها ...
و خلاصه براي همه چي حتی برای هیچی از همه چی ...
اما ...
هیچ کس نیست
که بداند در دلم چه می گذرد. اگر می بینی می نویسم و می نویسم و
به نوشتن ادامه می دهم از آن روست که می دانم ... می دانم تو هستی و تو
می بینی و می شنوی. می دانم که تو در کنار منی. شاید نه در فاصله ای نزدیک اما لااقل
آنقدر که ... . اصلا مهم نیست. کافی لبخندی از تو و یا حتی گوشه چشمی را در ذهن
مرور کنم. می توانم ساعتها بنویسم و برای همین است که می گویم اینها همه از ...
هیچکس شعرمراباورنکرد
یاکه یک بیت مرا باورنکرد
هیچکس اینجابرای دلخوشی
یک نظرحتی براین دفترنکرد
هیچکس گلدان قلب خویش را
باگل احساس من زیورنکرد
هیچکس حتی برای لحظه ای
خلوتش رابادل من سرنکرد
بازهم شعری سرودم ای عزیز
هیچکس شعرمراباورنکرد

-------------------------------------------------------------------------------------------------------
روی
خطدلدادگی. اهل دلا بخوانند ...می شن، تا به حال شده که دلت رو جایی گروی کسی یا چیزی بذاری! دلت رو به صفای
چه چیز می بخشی؟یه نگاه، یه صدا.یه خوبی یا شاید هم یه حس و یه عشق .
اگه معرفت توی وجودته و مرام توی خونت، اگه خراب یاری و می خوای دل ناقابلت تحفهناچیزی باشه واسه دلدار،توی راه دلدادگی ناشناختنی قدم بذار،توی این راه ،دل
حرف اول رو می زنه،پشیمونی نداره. دلت زیر پا گذاشته نمی شه و به جای شمع،
خورشید، خونه دلت رو روشن می کنه،آسوده خاطر باش کلید قلبت رو به الهه ای
می بخشی که شاه کلید همه خوبی هاست و صفای دلت صفای خاطر دلداری
میشه که واژه های عاشقانه مقابلش سر به سجود می گذارند و زندگیت با عشق
عاشقی است که عشق می آفرینه هیچ ترس و تردیدی به دلت، به ذهنت، به
گفتارت راه نده، آیه یاس هم نخون که اگه منو راه نده، اگه از من خوشش نیاد،
اگه قبولم نکنه وهزاران اما و اگر دیگه.
چون معبود ناشناختنی در حالی که هیچ نیازی به من و تو نداشته و نداره گفته :
دوستت دارم.کجای عالم سراغ داری که احتیاجی، نیازی، کاری با تو نداشته باشند
و همه جا به یادت باشه و هوای کارت رو داشته باشه. در رحمت دلدار همیشه بازه
و فانوس قشنگش همیشه و در همه حال روشنه. پس فکرت رو از همه این اما و اگرها
دور کن و ترس و ناامیدی و تردید رو در گورستان واژه ها به خاک بسپار و امید و صبر
و عشق رو ره توشه راهت قرار ده.امروز می خوای روی خط، دل رو به دلدار هدیه کنی
به گذشته و دیروزفکر نکن که کی بودی و چی کار کردی.فقط به امروزبیندیش،
نگران نباش که فلان بودی و بی اعتبار، یا گذشته رو سیاه کردی، معبود با تو طوری
صبوری می کنه که انگار هیچ گناهی نکرده ای به این شرط که لحظه هارو جستجو
کنی و ثانیه ها رو زیرو رو.اگه مرد سفری با ذکر قشنگ یا رب قدم اول رو جانانه، بردار
و پیام اول دلدادگی رو آذین بخش جانت کن که اهل دل و دلداده ها ، دل هیچ کس
رو نمی شکنند و تا توان دارند دلی به دست می آورند .

----------------------------------------------------------------------------------------------------------
خ
دایا شکر ...
روزی مردی خواب عجیبی دید او دید که پیش فرشته هاست و به
کارهای آن ها نگاه می کندهنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول
کارند و تند تند نامه هاییرا که توسط پیک ها از زمین می رسند، باز می کنند و آن ها را داخل جعبه می گذارند.
مرد از فرشته ای پرسید، شما چه کار می کنید؟
فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد، گفت: این جا
بخش دریافت استو دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم.
مرد کمی جلوتر رفت، باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی
را داخل پاکتمی گذارند و آن ها را توسط پیک ها یی به زمین می فرستند.
مرد پرسید شماها چکار می کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت
: این جابخش ارسال است، ما الطاف و رحمت های خداوندی را برای بندگان می فرستیم.
مرد کمی جلوتر رفت و دید یک فرشته بیکار نشسته است
.مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟ فرشته جواب داد
:این جا بخش تصدیق جواب است
.مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند ولی عده
بسیار کمی جواب می دهند
.مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟
فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافی است بگویند:
خدایا شکر...خدایا سپاس بخاطر اینکه به من این همه دوست خوب دادی
خدایا سپاس بخاطر بزرگی ات که راحت من بنده را
بخاطر فراموشکاری هایم می بخشی
خدای بزرگ سپاس بخاطر همه چیزهایی که به من دادی
آفریدگار من سپاس بخاطر اینکه به من عقل دادی تا خودم انتخاب کنم
خدایا من را هیچ وقت به خودم وامگذار
.يكي بود يكي نبود،غير از خدا هيچكس نبود.
روزي روزگاري،يك مرد خاركني بود در ((پرت آباد)) (توضيح مصحّح:پايتخت ولايت غربت) .
يك روز كه رفته بود براي خاركني ،خسته شد ورفت كنار چشمه وقدري آب خورد و
گفت :((اُخي!)) ناگهان اُخيك (سلطان هفت دريا)سر از چشمه در آورد وگفت:سلام
بابا خاركن ،چه فرمايشي داري؟ بابا خاركن آهي كشيد وگفت :اي برادر،دست به
دلم نگذار كه دلم خون است.صبح تا شب كار ميكنم.كم كم دارم چهل ساله
مي شوم وهنوز زن ندارم.اخيك گفت :اين كه مشكلي نيست.بعد به يك چشم بر
هم زدن ،دختري مثل پنجه آفتاب ،لب چشمه پيدا شد.اخيك گفت:بفرما،اين هم
زني كه ميخواستي.بعد از اين حرف اخيك ناپديد شد.دختر به خاركن گفت :اي
خاركن بدان وآگاه باش كه من دختر شاه پريان هستم وعقد من وتو را در آسمانها
بسته اند. بابا خاركن خوشحال شد وبا زنش راه افتاد كه برود به خانه.يك دفعه با
خودش فكر كرد كه اي دل غافل!من كه اصلا خانه ندارم ،اين شد كه دوباره برگشت
سرچشمه وقدري آب خورد وگفت:اخي دوباره اخيك از آب بيرون امد وگفت:سلام
بابا خاركن چه خواسته اي داري؟بابا خاركن گفت:اي برادر،من خانه ندارم.اگر
التفاتي بكني ويك غاري براي زندگي در اختيارمان بگذاري،منت پذيرت مي شويم.
اخيك گفت:پدرآمرزيده،اين روزها با ايران رادياتور كي ميره تو غار؟يك ساختمان
ويلايي دوبلكس مبله،با استخر وسونا وجكوزي وپاركينگ وانبار با تمام وسايل
منزل ،حوالي تجريش ونياوران برايت سراغ دارم.چطور است؟خاركن گفت :بد نيست.
به يك چشم بر هم زدن،سند منگوله دار يك ساختمان ويلايي،از آسمان افتاد
پيش پاي بابا خاركن واخيك ناپديد شد. بابا خاركن سند را برداشت ودست
زنش را گرفت وراه افتاد كه برود به طرف نياوران.دختر شاه پريان گفت:اي خاركن،
مي داني از اينجا تا نياوران چند فرسخ راه است؟تو كه از اخيك اين همه چيز
گرفتي،يك چهارپايي هم ميگرفتي كه دوتايي تركش بنشينيم وبرويم. خاركن
دوباره آمد لب چشمه وقدري اب خورد وگفت:((اُخي))دوباره اخِيك پيدا شد وگفت:
با عرض سلام مجدد!ديگر چه ميخواهي بابا خاركن؟بابا خاركن گفت:اي برادر ،
هيچ فكر نكردي كه من وعيالم اين همه راه را چطور بايد برويم؟ يك اسبي،
(بلانسبت خوانندگان محترم اين افسانه)قاطري،چيزي...اخيك خنده اي كرد و
گفت:آخر بابا خاركن آدم با اين همه دارايي كه دوتركه سوار الاغ نميشود... يك بنز
شش در مشكي با راننده اختصاصي براي خودت بخواه،يك ليموزين آلبالويي
هم براي عيالت. بابا خاركن گفت:حالا كه چاره اي نيست باشد!!! به يك چشم
بر هم زدن دوتا ماشين كنار دست بابا خاركن وعيالش سبز شد واخيك ناپديد شد.
وقتي بابا خاركن روي صندلي گرم ونرم وچرمي بنز نشست وتا كمر توي آن
فرو رفت،خوش خوشانش شد و زير لب گفت ((اُخي!))دوباره اخيك ،سر از آب
در آورد وگفت:بابا خاركن اين دفعه ديگه خودم مي دانم چه مي خواهي .
بيااين يك دفترچه دويست برگي حساب در گردش كه هرچه ازش خرج كني ،
تمام نميشود.اين هم يك دفترچه پس انداز چندميليون دلاري در بانكهاي سوئيس،
اين هم يك تعداد سند وبنچاق كه به درد روز مبادايت مي خورد. اخيك اينها را داد
به دست بابا خاركن وناپديد شد. بعد از اين واقعه بابا خاركن و دختر شاه پريان
رفتند كه با هم زندگي خوبي داشته باشند. * * * * * # خلاصه پرونده اتهامي:
نام: بابا شهرت: خاركن شغل: خاركني # موارد اتهام: 1.كسب درآمد هاي باد
آورده 2.داشتن روابط نا مشروع با خانم ((دال.شين.پ))معروف به دختر شاه پريون
3.جعل اسناد دولتي 4.و غيره!!! # راي دادگاه: متهم به هزار بار حبس ابد محكوم شد.
* * * * * اما بشنويد از بابا خاركن كه همان روز اول داشت توي زندان آب خنك
مي خورد،طبق عادت زير لب گفت:((اُخي)). اخيك (سلطان هفت دريا) از توي
ليوان آب بيرون آمد و وقتي حال و روز بابا خاركن را ديد ،ترتيب آزادي اش را داد.
بابا خاركن الان دارد با دختر شاه پريان به خوشي وخرمي زندگي مي كند.
ما از اين داستان نتيجه مي گيريم كه آدم بايد بعد از آب خوردن ((اُخي))بگويد.
.قصه ما به سر رسيده ، ولی کلاغه هنوزم به خونه اش نرسيده ( توضیح مصحّح)
هرجوری باشی ...مردم یه حرفی می زنن
اگه سربزیر و متفكر و توي خودش باشه، ميگن: افسردگي داره، روانيه، سيماش قاطيه
!اگه بگو و بخند و شاد و شنگول باشه، ميگن: جلفه، دلقكه، هجوه
!اگه چاق و اضافه وزن داشته باشه، ميگن: شكموئه، پرخوره، مال مفت تور كرده
!اگه لاغر و جمع و جور و ميزون باشه، ميگن: كنسه، نخوره، حمال وارثه
!اگه از حقش دفاع كنه و زير بار زور نره، ميگن: جنجاليه، با همه دعوا داره، خروس جنگيه
!اگه از حقش بگذره و گذشت كنه، ميگن: بي عرضهس، حيف نون و دست و پا چلفتيه
!اگه اهل تحقيقات و كتاب باشه، ميگن: اينو، واسه ما شده آقاي مطالعه
!اگه با عيالات متحدهش مشكلي نداشته باشه، ميگن: زن ذليله، زن نگرفته، شوهر كرده
!اگه مرد سالار و حرف، حرف خودش باشه، ميگن: انگار كلفت آورده
!اگه دست به جيبش خوب باشه و به مردم كمك كنه، ميگن: پول پارو
ميكنه، اهل بند و بسته
!اگه اهل بريز و بپاش و ولخرجي نباشه، ميگن: پولهاشو انبار ميكنه، جون به عزرائيل نميده
!اگه زبون باز و متملق و چاخان باشه، ميگن: معاشرتيه، فوقالعادهس،
دوست داشتنيه
!اگه راست و درست و بيكلك باشه، ميگن: هيچي نميشه، به درد لاي جرز ميخوره
!و بالاخره اگه
آقای ...«غریبه نیست » باشه: میگن نفسه,جیگره,ملوسه, فقط یه کم گلابیه!!!
تولددوباره؟!
چگونه می شود تولدی دوباره داشت ؟! هنگامی که ، زُل زدن به کُنج
آسمان ، ریختن اشکهای شبنم گونه بر خاک زمین ، نفرین کردن بر گذر
ایام ، تنها جولانگاه حرکت من است
.مرگ و تولد آمیخته در وجود من . اما من ، تولدی دوباره از جنس آرزو
می خواهم . تولدی که چشمانم بر فراز باغی پُر از من و درخت باشد
.آب های جاری ، پرندگان عاشق ، در آن حرکت کنند و بخوانند ... بدنبال
تنها یک رهگذر در این وحشت شبهای سیاه می گردم ! ، که بر گلبرگ
وجودم دست نوازش بکشد و مرا از وحشت بی کسی ها رهایی بخشد
.دست هایت را می بوسم ، ای رهگذر آشنای من ، ای ستاره من ...
-----------------------------------------------------------------------------------------------
مرد جواني در آرزوي ازدواج با دختر ِ زيباروي کشاورزي بود. به نزد کشاورز رفت تا از
او اجازه بگيره. کشاورز براندازش کرد و گفت: پسر جان، برو در آن قطعه زمين بايست.
من سه گاو نر رو يک به يک آزاد ميکنم، اگر تونستي دُم هر کدوم از اين سه گاو
رو بگيري، ميتوني با دخترم ازدواج کني
.ترين گاوي که تو عمرش ديده بود به بيرون دويد. فکر کرد يکي از گاوهاي بعدي، گزينه ي
بهتري خواهد بود، پس به کناري دويد و گذاشت گاو از مرتع بگذره و از در پشتي
خارج بشه. دوباره در طويله باز شد. باورنکردني بود! در تمام عمرش چيزي به
اين بزرگي و درندگي نديده بود. با سُم به زمين ميکوبيد، خرخر ميکرد و وقتي
او رو ديد، آب دهانش جاري شد. گاو بعدي هر چيزي هم که باشه، بايد از اين بهتر
باشه. به سمتِ حصارها دويد و گذاشت گاو از مرتع عبور کنه و از در پشتي خارج بشه.
براي بار سوم در طويله باز شد. لبخند بر لبان مرد جوان ظاهر شد. اين ضعيف ترين،
کوچک ترين و لاغرترين گاوي بود که تو عمرش ديده بود. اين گاو، براي مرد جوان بود!
در حالي که گاو نزديک ميشد، در جاي مناسب قرار گرفت و درست به موقع بر روي
گاو پريد. دستش رو دراز کرد... اما گاو دُم نداشت!..
زندگي پر از فرصت هاي دست يافتنيه. بهره گيري از بعضي هاش ساده ست،
بعضي هاش مشکل. اما زماني که بهشون اجازه ميديم رد بشن و بگذرن (معمولاً در
اميد فرصت هاي بهتر در آينده)، اين موقعيت ها شايد ديگه موجود نباشن. براي همين،
هميشه اولين شانس رو بچسب.
------------------------------------------------------------------------------------------------
خنده داره یا گریه داره؟!!
وقتِ اعدام ِ حقيقت خُب تماشا خنده داره
!نقد كنيد اوضاع رو مردم همين حالا خنده داره
!وقتي ما ضربه مي خوريم از جناحهاي چپ و راست
!شعر ِ مرگ بر اسرائيل و آمريكا خنده داره
!كمبودِ امکانات و گفتگوهاي پشتِ پرده
حاصلش فرار ِ مغزها به اروپا ، خنده داره
!((
بساز و بنداز ِ مسكن ، زلزله تهرانُ له كرد ! ))اخبار ِ چند سالِ ديگه توي دنيا ، خنده داره
!مشكل ِ بوق و فُحش و ترافيك و اين همه ماشين
!معلوم ِ شتر سواري دولّا دولّا خنده داره
!دينمون اسلام ِ اما ، توي صفحه ي حوادث
پُر ِ از ماجرا پشتِ ماجرا ، خنده داره
!دزدي و خشونت و قتل و تجاوزهاي خاموش
!زورگيري و اين همه آدم ربا ، خنده داره
!جوونامون ميخِ ِ يك خانوم ِ زشت پوش تو خيابون
!خونه هاي فساد و اين همه فحشا ، خنده داره
!يه جا از رو سيري آروغ زدن و يه جاي ديگه
!قار و قورِ شكم و اشكِ تو چشم ها ، خنده داره
!خليج ِ (( هميشه )) فارس و دخترامون دستِ اعراب
!!عربها شما ببخشيد ! دنياي ما خنده داره
!جنگِ تحميلي و هشت سال دفاع از ناموس و كشور
پايمالي شدنِ خونِ شهدا ، خنده داره
!عربها به نفت مي نازن ! ما كه مُخ داريم و هم نفت
((
جشن ِ نيكوكاريه ، زود باش بيا ! ))، خنده داره !وقتِ ديدار ِ با رهبر نميگم استغفرا
...ميگن : اهل ِ كوفه نيستن ! جونِ آقا خنده داره
!مشكل ِ جامعه و فقر و بابا اين سه تا نقطه
...نگران نباشيد حل ميشه تو رويا ، خنده داره
!تا كِي مثه دوره گردا توي كوچه ي ترانه
بخونيم : شهرِ فرنگِ بيا اينجا خنده داره ؟
!«...
خفه شو !! ... پسر ببينم ، انگاري تنت مي خاره ؟!»نه چون از خدا مي ترسم جاي شما خنده داره
!